خرید بک لینک
مثلِ باران هاروز نوشت و خاطرات شخصیادامه تشییع رهبر شهید به نام خداامروز تشییع در قم هم با احترام وانبوه جمعیت همراه بود ونماز را هم آیت الله جوادی خواند با عبارت و حالی عمیق وبعد پیکرها به نجف اشرف انتقال یافت تا در عتبات عالیات هم تشییع شود وسپس در جوار بارگاه رضوی آرام گیرند- آمین را هم کلاس ورزش بردم وساعتی هم منتظر ایستادم تا کلاس تمام شود وبعدهم در پارک بازی کرد با دوستش- همسرم سری به خانواده عروس زد که مدتی بود که سری نزده بود- احوال پرس خانواده شدم با آمین- یکی از دوستان پیگیر موضوع درما

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:11

مثلِ باران هاروز نوشت و خاطرات شخصیبازهم بمباران به نام خدااز دقایقی پیش خبرها از بمباران مناطقی در جنوب کشور حکایت دارد همچون دیشب که ارتش اعلام کرده ۸ شهید از اعضای خودش داشته، امیدوارم ادامه پیدا نکند و امروز هم تشییع رهبر شهید وخانواده اش در عتبات عالیات است وقرار است فردا در مشهد در جوار امام رضا آرام بگیرند که تا الان اعلام شد زمان آن با تاخیر به ساعت ۱۴ فردا موکول شده، گویا رییس جمهور هم از عراق برگشته وباید دید با این وضعیت مشکلی در برگشت پیکرها نباشد، الیاس هم زنگ زد نگران بود گفتم خیر

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:11

مثلِ باران هاروز نوشت و خاطرات شخصیو تدفین رهبر شهید به نام خداتشییع رهبر شهید وخانواده شان در حرم رضوی پایان یافت ونماز را هم وصی ایشان فرزند ارشدشان آقای سید مصطفی خامنه ای اقامه کردند- با آمین هایپر رفتیم وبعد سری به بچه ها زدیم و با آمین سرگرم بودند- لایحه ای را که طرف دعوی پرونده حسین فرستاده خواندم وبا وکیلش در این خصوص مشورت کردم وگفت چندان مهم نیست- واتس اپ من که محدود شده بود ولی از صبح پیامک فعال سازی یا تماس نمی آید عجیب است هم محدودیت آن هم رفع محدودیت به این شیوه- میرزا آقایی مشورتی

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:11

مثلِ باران هاروز نوشت و خاطرات شخصیشب بیستم تیرماه گرم به نام خداخانواده درگیر تکمیل وباز پیرایی خانه اند وخدا قوت واقعا- واتس اپ بازهم به لطف خدا وصل وبرقرار شد پس از ایمیل بازی با پشتیبانی آن- به امین توصیه کردم موضوع وصول اخطاریه تامین اجتماعی را کتبا به بازپرس و سازمان تامین اجتماعی گزارش دهد تا در سوابق بماند- حسین از اوضاع قضایا گفت و از پرونده ونگرانی هایش گفت- دوست حسن تماس وبرای پرونده اش گفت که قرار شد به وکیل مراجعه کند- با حاذقی تماس ومشورت کردم وخواهرم نیز احوال پرس همسرش شد- تولد ف

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:11

مثلِ باران هاروز نوشت و خاطرات شخصیآفتاب تا غروب به نام خدایکی از دوستان احوال پرسی واز پیگیری هایش گفت برای بانک- حسن تماس واطلاع داد که بالاخره به سالن دیگری منتقل شده که خودش میخواست وکمی آرامش داشت- ناعم احوال پرسی وگفت فردا سری میزند- حسین برای کارهایش تماس گرفت واز نظر دوستش که تازه وکیل شده گفت که در جریان پرونده نبوده و اظهارنظر کرده- نجفی تماس واز پیگیری هایش گفت که شکایت در یک شهری کرده ووکیل گرفته است- به عظیمی نتیجه کارش را گفتم که عملا از من کاری ساخته نیست- یکی از دوستان هم که پیگی

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:11

مثلِ باران هاروز نوشت و خاطرات شخصیهم قدم زمان به نام خداجفری تماس ودر مورد ایده های اقتصادی اش مشورت کرد وچون سردر نمی آوردم به یکی از دوستان متخصص در این ارتباط ارجاع دادم با او صحبت کرد- با ناعم و عمران ناهار بودیم وسری به یکی از دوستان در رستوران او زدیم که احوال پرسی هم کردیم- امین نامه خودش در مورد تامین اجتماعی را به بازپرس داد تا پیوست پرونده شود و رونوشت را هم به سازمان تامین اجتماعی تحویل داد- یارا امروز نمرات کارشناسی اش را با معدل بالا گرفت، فیلمش را همسرم برایم فرستاد وپیش از آن نمی

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:11

مثلِ باران هاروز نوشت و خاطرات شخصیبازهم جنگ؟ به نام خداامروز مناطقی در کشور بمباران شد و بازتهدیدهایی که جنگ ادامه وگسترده تر خواهد شد وموجی از نگرانی ایجاد کرده است وامیدوارم حل شود این غم بزرگ و نگرانی واندوه که با جبران خسارت های بزرگ هم ممکن نیست - رفتم دادگاه وپرونده در دادگاه تجدید نظر تعیین شعبه شده بود اما فیزیک پرونده به شعبه هنوز نرسیده بود؛ به شکات و مطلعین دیگر هم اطلاع دادم که اگر خواستند دنبال کنند و وکیل همسرم نیز یک لایحه تکمیلی به دادگاه فرستاد و خواستار توجه قضات رسیدگی کننده

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:11

مثلِ باران هاروز نوشت و خاطرات شخصیجنگ وحال وهوای جنگ به نام خداسحر امیدیه را بمباران کردند و همان وقت پیامک دادم به کسانی که میشناختم و احوال پرسی کردم وامروز هم نقاطی از اهواز وشهرها ومراکز دیگری در جنوب بمباران شد ومتاسف شدم واندوهی مرا گرفته است، لعنت به جنگ- دادگاه رفتم وپرونده آخر وقت رسید واز قضات رسیدگی کننده تعریف میکنند که به جزییات توجه میکنند وبسیار خوب است اگر اینگونه باشد وباید دید نتیجه چه خواهد شد؟ خیراست ان شاالله- الیاس قرار بود سری بزند که برنامه هایش به جمع بندی نرسید وگفت ب

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:11

مثلِ باران هاروز نوشت و خاطرات شخصیجنوب زخم خورده به نام خدابمباران شدید در اهواز نگرانم کرد و در بمپور شهادت سربازان در آسایشگاه خود سخت متاثرم کرد، به دوستان وعزیزانی که میشناختم پیامک دادم واحوال پرسی کردم- تلفنی به آرمین زنگ زدم مشغول بازی دیدن فوتبال جام جهانی بود وبا علیرضا هم جداگانه صحبت کردم و مادرم وخواهرها هم- الیاس با پسرش آمد سری زد واز کارهای امروزش گفت واز گرما کلافه هم بود در مسیر وتلفنی حال خسرو راهم پرسید که جواب داد و کمی درد داشت- دختر تبرایی تماس ومشورت داشت در مورد مشکل برا

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:11

مثلِ باران هاروز نوشت و خاطرات شخصیهمچنان بمباران جنوب به نام خدابمباران شبانه در جنوب کشور وشهرهای آن وتخریب پل هایی که ارتباطات را مختل وشهروندان عزیزی هم به شهادت رسیدند بسیار متاثرم کرد، تلفنی با مادرم وخانواده هم صحبت واحوال پرسی کردم- پس از چند روز واتس اپ من مجددا راه اندازی شد، تا باز ببینم باز دوباره محدود میشود؟ عجیب است واقعا وعلت ناشناخته-با آمین وخانواده برای خرید رفتیم وخودش هم کفش وصندل ودمپایی میخواست خرید خوشحال شد- احمد تماس و مشورت هایی مالی داشت ودر مورد کار خودش هم امین گفت

برچسب: نویسنده: meslebaranha تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:11

صفحه بندی